الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
472
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
به او گزارش دادند ، معاويه كه مىدانست با رسيدن اشتر به سرزمين مصر ، براى هميشه بايد از فكر مصر بيرون برود و هرگز بدست او نخواهد آمد در صدد حيله برآمد بلافاصله يكى از كدخدايان و دهقانان قلزم - يكى از آباديهاى بين راه مصر - را خواست تا مالك را بهر وسيلهاى مىتواند از بين ببرد ، و به او قول داد كه در صورت انجام اين عمل ماليات آبادى او را بر او ببخشد و تا پايان عمر از او ماليات نستاند اين از يك طرف . از طرف ديگر مردم شام را بجلسه دعا دعوت كرد تا براى نابودى مالك دعا كنند و اين براى آن بود كه اگر دسيسهاش كارگر شد و مالك از بين رفت بتواند مردم را اغفال كند كه دعاى شما اين كار را كرد ! مالك بسوى مصر حركت كرد تا به قلزم رسيد ( و يا به آبادى ديگرى چنان كه بعضى ديگر از مورخان نوشتهاند ) شخص مأمور به خدمت مالك رسيد و از او دعوت كرد كه خود و اصحابش به منزل او وارد شوند ، و ميهمان او باشند و چون مىدانست اشتر فرماندار على و در خط امير مؤمنان ( ع ) است و حاضر نمىشود از غذاى هر كس بخورد ، و اصحاب و يارانش مايهء زيان مالى براى كسى نمىشوند ، لذا پيشنهاد كرد من آنچه را خرج مىكنم به حساب ماليات قرار مىدهم ، اشتر پذيرفت و به منزل او وارد شد ، ميزبان آن قدر از طرفدارى على ( ع ) و حكومت او صحبت كرد كه اطمينان مالك را به خود جلب نمود و بالاخره سفرهاى گسترد و در ميان آن شربتى از عسل گذارد ، مالك از آن شربت خورد ، شربت با سمى سخت مهلك ممزوج بود بگونهاى كه بفاصله بسيار كمى مالك را از پاى در آورد و زندگانى شخصيتى اين چنين را در هم پيچيد ، مرگى كه على ( ع ) را سخت تكان داد و ناراحت ساخت ، و معاويه را بسيار خوشحال كرد . جملات على ( ع ) كه دليل حزن و اندوه فراوان او است ، و همچنان گفتههاى معاويه كه علامت خوشحالى او است قبلا گذشت . ختم